گزارش برنامه صعود به قله عباسعلی

صبح پنجشنبه ۲۳ تیر ساعت 4:20 قرار بود همه جلوی دانشگاه باشیم، اکثرا سرموقع رسیدیم و مسئول حضورغیاب داشت کم کم تاخیری هارو ثبت میکرد ، تا ساعت 4:30 دقیقه صبر کردیم تا دوستانی که میخواهند نماز را بخوانند و بعد حرکت کردیم.

حدود ساعت 9 به روستای کمر پشت رسیدیم و بین راه فقط یکبار برای استراحت حدود ساعت ۷ توقف کردیم و صبحانه هم در ماشین صرف شد.

از اونجایی که مسیر طولانی بود، خوب شد که از مینی بوس به خوبی استفاده کردیم.

روستایی ها دل خوشی از کوهنورد ها نداشتند و این رو از نگاه هاشون میشد فهمید؛ برای همین بعد از اینکه روستا تمام شد و وارد ابتدای جنگل شدیم، شروع به گرم کردن کردیم.

بعد از آن معارفه انجام شد و جلو دار و عقب دار تعیین شد و شروع به حرکت کردیم.

بعد از طی کردن حدود یک ساعت به یک خانه روستایی رسیدیم، اطراف خانه زمین های کشاورزی و دامپروری بود و دو خانم داخل خانه بودند و به ما اجازه دادند که قمقمه هایمان را پر کنیم ؛ چون احتمال دادیم چشمه ای که در مسیر قرارداره خشک باشه.

در مسیر گاو های زیادی دیده میشد که برای چرا آورده شده بودند و چندتا اسب هم در راه دیدیم.

بعد از طی کردن کمی راه از یک درب چوبی عبور کردیم و بازهم به یک خانه روستایی دیگر رسیدیم؛ اما این بار می بایست از وسط زمین خانه عبور می کردیم برای همین بچه ها با اهالی خانه سلام و احوالپرسی کردند.

مسیر ما شامل دشت های وسیع طلایی رنگ و جنگل های سرسبز بود.

در قسمتی از راه جنگلی زمین آنقدر پر از برگ های ریخته بود که پا در آن فرو می رفت و حتی لیز میخوردیم.

در طول مسیر هرازگاهی مسئول عکس از مناظر و بچه ها عکاسی میکرد.

کم کم نزدیک ظهر می شد و آفتاب مستقیم تر؛ بعضی از افراد گروه به خاطر تجهیزات ناقص به مشکل برخوردند اما سرپرست و بعضی بچه ها باتوم خود را به آن ها دادند تا راحت تر ادامه بدیم.

مسیر کاملا پاکوب بود و مطابق مسیر gps بود و تمام نقاطی که برای چشمه مشخص شده بود، شیر آب یا چشمه وجود داشت و در برخی نقاط باید از وسط زمین های شخصی رد میشدیم که کاملا با اجازه مالکین صورت گرفت.
نهایتا به جایی رسیدیم که میشد امامزاده عباسعلی را روی قله ببینیم اما همچنان راه زیادی باقی مونده بود، زمین پر از گل های کوهستانی بود، وقتی دور تر را نگاه می کردیم انگار فرشی بنفش روی زمین پهن شده بود؛ بعد از عکس های دسته جمعی به مسیر ادامه دادیم و حدود یک ساعت بعد به قله رسیدیم.

بعضی ها زود تر و بعضی ها دیرتر، اکثرا چند دقیقه ای فقط نشستند و به مناظر نگاه می کردند و از لحظه رسیدن با قله لذت بردند.

از آنجایی که هوا گرم بود، در تمام نقاط برای خوردن آب و پر کردن بطری ها توقف کردیم، با این حال زودتر از پیش بینی که قرار بود ساعت 1 به قله برسیم، ساعت 12:30 به قله رسیدیم.
به دلیل اینکه روی قله یک امامزاده وجود دارد، دهیاری آن منطقه یک منبع آب و سرویس بهداشتی در کنار امامزاده تعبیه کرده است و تمام همنوردان از این موهبت استفاده کردند.
در واقع قراربود بیست دقیقه قله بمانیم اما خستگی بچه ها بیشتر از این بود برای همین زمان قله بیشتر طول کشید، بعد از استراحت و عکاسی و پر کردن قمقمه ها راه برگشت را در پیش گرفتیم.

در راه بازگشت، بیشتر به همه خوش گذشت، بچه ها دیگه آشنا شده بودند و بیشتر باهم صحبت می کردند.

در ابتدای ورود مجدد به جنگل، یک نقطه را اشتباه طی کردیم و این امر باعث شد برای 10 دقیقه از مسیر اصلی خارج شویم و پس از آنکه به مسیر برگشتیم، به صرف ناهار مشغول شدیم. موقع صرف ناهار (حدود ۲:۴۰ ) هم همه کنار هم نشسته بودیم و باهم غذاخوردیم.
نکته جالب در آن 10 دقیقه این بود که بدلیل عبور از مناطق بکر، چشم انداز های بسیار زیبایی را مشاهده کردیم.
و باز طبق جدول زمان بندی که قرار بود ساعت 5 به مینی بوس برسیم، ساعت 4:20 از روستا خارج شدیم و مشغول سرد کردن شدیم.

در مسیر برگشت بین راه توقف کوتاهی برای خرید و سرویس داشتیم، بقیه راه تا تهران کلی بازی کردیم که خیلی هم خوش گذشت مثل پانتومیم و اسپای.

بعد از آن سرپرست از همه خواست تا نظرشان را درباره برنامه بگن و اگر پیشنهاد یا انتقادی هست مطرح بشه.

نزدیک تهران بودیم که یکی از بچه ها برای همه دوغ آبعلی خرید و همه را مهمان کرد.

حدود بیست دقیقه برای دوغ خوردن ایستادیم و بعد از آن مستقیم به تهران اومدیم و کمی در ترافیک ماندیم تا در ساعت 22 جلوی دانشگاه رسیدیم.

سرپرست برنامه: رجب نژاد

نویسنده گزارش: سارا آقا بیگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.