توضیحات برنامه
روز اول
اعضای تیم، در روز چهارشنبه ۳۰ مهر و در ساعت ۱۲ در غالب یک دستگاه مینی بوس از درب ولیعصر دانشگاه امیرکبیر تهران به سمت روستای ورپی حرکت کردند و در حدود ساعت ۵:۵۰ صبح به روستا رسیدند.
در نخستین ساعات بامداد، هنگامی که آسمان هنوز در آغوش تاریکی بود و نسیم خنک پاییزی از میان درختان روستای ورپی میوزید، گروهی از دوستان مشتاق و طبیعتدوست گرد هم آمدند تا سفری به دل کوهستان را آغاز کنند؛ سفری که قرار بود هم آزمونی برای توان جسم و روح باشد، هم فرصتی برای همدلی و تماشای شکوه طبیعت.
آغاز مسیر – ۵:۵۰ صبح
روستای ورپی، با خانههای ساده و زیبایش ، نقطه شروع ما بود. سکوت صبحگاهی تنها با صدای گامهای آرام و زمزمههای دوستان شکسته میشد.
آمادهسازی – ۶:۰۵ صبح
کولهها بسته شدند، تجهیزات بررسی شد، و با نرمشهای گروهی، بدنها برای پیمایش آماده شدند. در چهرهها برق اشتیاق دیده میشد؛ اشتیاقی که از دل جنگلهای رنگارنگ و قلههای بلند خبر داشت.
حرکت – ۶:۱۵ صبح
با لبخندهایی صمیمی، مسیرمان را آغاز کردیم. جنگل پاییزی با برگهای زرد و نارنجی، همانند فرشی گسترده زیر پایمان بود. صدای خشخش برگها، موسیقی دلانگیز این آغاز بود.
صبحانه در دل جنگل – ۶:۵۲ صبح
در نقطهای دلانگیز، کنار درختان بلند و مهآلود، توقفی کوتاه کردیم. صبحانهای ساده اما پرمهر: نان، پنیر، گردو و چای داغ. طعم این صبحانه در دل طبیعت، چیزی فراتر از خوراک بود؛ طعمی از رفاقت و آرامش.
ادامه مسیر – ۷:۱۵ صبح
با انرژی مضاعف، حرکتمان را از سر گرفتیم. مسیر کمکم شیبدارتر میشد و جنگل به ما چهرهای جدیتر نشان میداد. گاه صدای پرندهای، گاه صدای خندهای، سکوت کوهستان را میشکست.
استراحت کوتاه – ۸:۰۰ صبح
در نقطهای با چشماندازی وسیع، ده دقیقهای نشستیم. برخی به نوشیدن آب، برخی به عکاسی، و برخی به تأمل در زیبایی اطراف پرداختند.
رسیدن به محل کمپ – ۹:۳۰ صبح
پس از حدود سه ساعت پیمایش، به محل مناسبی برای کمپ رسیدیم. چادرها برپا شدند، کولهها زمین گذاشته شد، و فرصتی فراهم شد برای تماشای مناظر اطراف، ثبت عکسهای یادگاری و لذت بردن از هوای پاک کوهستان.
حرکت بهسوی قله – ۱۰:۰۵ صبح
با تصمیم جمعی، پنج نفر در کمپ ماندند و باقی اعضا با کولههای سبکتر به سمت قله حرکت کردند. مسیر صعود، چالشیتر از قبل بود؛ در برخی نقاط نیاز به دستبهسنگ شدن داشت. هر نیمساعت، توقفی کوتاه برای استراحت و هماهنگی انجام میدادیم.
در طول مسیر، گفتوگوهایی درباره توانایی گروه برای فتح قله شکل گرفت. برخی امیدوار، برخی محتاط. اما همگی مصمم به تجربهای مشترک.
برخورد با صخره بلند – ۱۳:۰۰ ظهر
در ارتفاعی نزدیک به ۳۰۰۰ متر، با صخرهای بلند و دشوار مواجه شدیم که عبور از آن بدون تجهیزات فنی و مهارت صخرهنوردی ممکن نبود. پس از بررسی شرایط، تصمیم بر آن شد که صعود را متوقف کرده و در همان نقطه نهار صرف کنیم.
بازگشت – ۱۴:۰۰ عصر
پس از صرف نهار و استراحتی کوتاه، مسیر بازگشت را در پیش گرفتیم. بهنظر نگارنده، مسیر مناسبتر برای صعود به قله خرونرو، مسیر روستای سنگده است؛ چراکه برخی بخشهای مسیر فعلی نیازمند مهارتهای فنی و تجهیزات صخرهنوردی است.
بازگشت به کمپ – ۱۶:۰۰ عصر
با رسیدن به کمپ، فرصتی برای استراحت کوتاه در چادرها فراهم شد. سپس اعضای گروه به جمعآوری هیزم پرداختند و آتشی گرم در دل سرمای کوهستان برپا شد.
منظرهای خیالانگیز – ۱۷:۰۰ عصر
ابرهایی زیبا و خیالانگیز در اطراف کوهها شکل گرفتند و منظرهای شگفتانگیز پدید آوردند که چشم از آن برداشتن دشوار بود. گویی کوهستان در حال نقاشی کردن آسمان بود. منظره ای بی نظیر و شبیه به سرزمین آلپ!
شام و شبنشینی – ۱۹:۰۰
با تاریک شدن هوا، گروه به پخت شام پرداخت. برخی از دوستان با تبر و اره به مناطق پاییندست رفتند و با حجم زیادی چوب بازگشتند. شبنشینی کنار آتش آغاز شد؛ جمعی صمیمی و اهل دل، در کنار شعلههای گرم، به گفتگو، معرفی خود، بیان خاطرات و پخش موسیقی پرداختند.
پایان شب – ۲۱:۰۰ تا ۳:۰۰ بامداد
کمکم دوستان یکییکی به چادرهای خود رفتند. هوا بهشدت سرد شده بود. آخرین نفر حدود ساعت ۳ بامداد از آتش خداحافظی کرد و شب ما در دل کوهستان به پایان رسید؛ شبی پر از خاطره، رفاقت و آرامش.
روز دوم:
روز دوم – بازگشت از خرونرو
پایان سفر، آغاز خاطره
صبح روز دوم، آرام و سرد، با صدای خشخش برگها و نفسهای آرام در چادرها آغاز شد. کوهستان هنوز در سکوتی ژرف فرو رفته بود، اما کمکم نشانههای بیداری در میان اعضای گروه پدیدار شد. چهرهها خسته اما پرنور بودند؛ گویی شب گذشته، آتش و رفاقت، جانها را گرم کرده بود.
۸:۱۰ صبح – بیداری و صبحانه
همگی از خواب برخاستیم؛ خسته اما سرشار از خاطره. آتش شب گذشته هنوز گرمایی اندک داشت. با افزودن هیزم تازه، شعلهها جان گرفتند و چای داغ بر آتش دم شد. صبحانهای ساده اما دلچسب، در کنار دوستان و در دل طبیعت، طعمی فراموشنشدنی داشت. فضای جمع، آکنده از صمیمیت و شوخیهای دوستانه بود؛ گویی کوهستان نیز از این همدلی لبخند میزد.
۹:۵۰ صبح – جمعآوری چادرها و آغاز بازگشت
پس از صرف صبحانه، چادرها جمع شد، کولهها بسته شد، و آخرین نگاهها به کمپی که شب گذشته را در آن گذرانده بودیم، انداخته شد. سپس با نظم و هماهنگی، مسیر بازگشت به پاییندست را آغاز کردیم.
در طول مسیر، اعضا بسیار با هم صمیمی بودند. گفتگوهای گرم، بیان خاطرات شیرین، شوخیهای دوستانه و عکاسی از مناظر پاییزی، فضای راهپیمایی را به یک جشن کوچک بدل کرده بود. گاه کسی شعری میخواند، گاه دیگری خاطرهای از سفرهای گذشته تعریف میکرد. این همصحبتیها، خستگی راه را از یادمان میبرد.
۱۱:۳۰ ظهر – توقف در جنگل و صرف نهار
در میانه راه، در نقطهای دلانگیز از جنگل، توقفی کوتاه داشتیم. در سایه درختان بلند و برگهای رنگارنگ، نهار را صرف کردیم. خستگی راه با طعم غذا و آرامش طبیعت در هم آمیخت و لحظهای از سکون و تأمل پدید آمد. برخی مشغول عکاسی شدند، برخی در سکوت به منظره خیره ماندند، و برخی همچنان به گفتوگو ادامه دادند.
۱۵:۰۰ – رسیدن به محل مینیبوس
پس از پیمایشی آرام و پیوسته، در ساعت سه بعدازظهر به محل توقف مینیبوس رسیدیم. کولهها در صندوق جا گرفتند، و اعضای گروه با چهرههایی آفتابخورده و دلهایی پر از خاطره، سوار بر وسیله نقلیه شدند. هنوز هم در مسیر بازگشت، گفتوگوها ادامه داشت؛ گویی کسی دلش نمیخواست این سفر به پایان برسد.
۲۱:۳۰ – بازگشت به تهران
مسیر بازگشت، فرصتی بود برای مرور لحظات، گفتوگوهای پایانی، و نگاههای خیره به جادهای که از دل کوهستان میگذشت. حوالی ساعت ۹:۳۰ شب، به تهران و نقطه آغازین حرکت رسیدیم. سفری که با طلوع آغاز شده بود، با غروب به پایان رسید؛ اما خاطراتش تا همیشه در دلمان باقی خواهد ماند.