|
قرارمان ساعت ۴ صبح کنار درب ولیعصر بود.
مینیبوس از یک ربع به ۴ درب ولیعصر بود. دونه دونه بچهها میرسیدند، کیفها را در صندوق عقب میگذاشتند، جایی از اتوبوس را انتخاب میکردند و مستقر میشدند.
سریع جمع شدیم و حدود ۴:۱۰ حرکت کردیم.
ساعت ۵، در بین مسیر و در کنار یک مسجد برای نماز و سرویس بهداشتی نگه داشتیم. بعد از ۲۰ دقیقه توقف حرکت کردیم.
طی مسیر با چراغهای خاموش مینیبوس جسته گریخته سعی کردیم بخوابیم. ساعت های ۸ صبح بود که تقریبا همگی بیدار شده بودیم و ادامه مسیر را با گوش دادن به موسیقی در اتوبوس سر کردیم.
ارتفاع قله عباسعلی از سطح زمین ۲۳۰۰ متر است. ۱۶۰۰ متر از آن را با مینیبوس آمدیم و سهم چرخهای ماشین شد و ۷۰۰ متر ماند برای پاهای تازهنفسمان. قسمتی که با مینیبوس بالا آمدیم چندان سرسبز نبود. احتمالا به خاطر بی آبی های اخیر.
ساعت ۹:۳۰ از ماشین پیاده شدیم، گرم کردیم، بند کفشهایمان را سفت بستیم و پشت سر هم شروع به حرکت کردیم.
ابتدای مسیر از خانههای روستایی میگذشت. به تدریج بر شیب اضافه میشد تا اینکه به دشت رسیدیم.
پوشش گیاهی منطقه به طرز جالبی در طی مسیر تغییر میکرد. در روستا بیشتر رنگ و بوی پاییز و برگهای زرد و نارنجی بود که توجه جلب میکرد. کمی بالاتر به منطقهای جنگلمانند میرسیدیم و باز بالاتر به یک دشت سرسبز.
ساعت ۱۰:۳۰ به یک کلبه رسیدیم و برای خوردن صبحانه توقف کردیم.
لقمه در یک دست و چای در دست دیگر به معارفه پرداختیم. بعد از بیست دقیقه استراحت و نفس گرفتن، دوباره حرکت را از سر گرفتیم.
ساعت ۱۲:۳۰ بود که به قله رسیدیم. ناگفته نماند از ۴۰ دقیقه قبل از رسیدن به قله حس میکردی چیزی نمانده و قله به وضوح در دشت مشخص بود. ولی هرچه میرفتی نمیرسیدی.
در قله عکس گرفتیم. نشستیم. گپ زدیم. ساعت ۱ با ویوی بالای قله خداحافظی کردیم و به سمت پایین به راه افتادیم.
از بالای قله نمای دشت واقعا زیبا بود و آرامش بخش بود.
بعد از استراحت کوتاهی بین راه، ساعت ۳:۲۰ به مبدا پیاده شدنمان از اتوبوس رسیدیم.
کیف هایمان را در صندوق گذاشتیم و سرد کردیم.
بعضی هایمان در قله و بعضی در استراحت بین راه کمی یا تمام ناهارمان را خورده بودیم.تصمیم بر این شد که برای صرف ناهار مجددا توقف نکنیم و باقی در ماشین ناهارمان را صرف کنیم که در برگشت به ترافیک نخوریم.
در برگشت بازی کردیم و خوراکی های باقی مانده خوراکی هایمان را به اتفاق صرف کردیم.
یکبار بین راه برای دستشویی و خرید توقف کردیم.
ساعت ۹ شب در ولیعصر دانشگاه بودیم.
خداحافظی کردیم و آرزوی دیدار مجدد
|