توضيحات برنامه
طبق قرار ساعت چهار و ربع کم کم بچهها در محل قرار جمع شدند و تا ساعت چهار و نیم که قرار بود ماشین برسه و سوار میدل باس بشیم تقریبا همه جمع شده بودند و ساعت چهار و نیم سوار ماشین شدیم. کوله ها رو گذاشتیم و به راه افتادیم. با توجه به اینکه برنامه، برنامه ی ساده ای محسوب میشد، بچه ها احساس نیاز به خواب نمیکردند و مشغول خوش گذرونی توی میدل باس بودند. وسط راه یه امامزاده بود که وایسادیم برای سرویس بهداشتی و بعد دوباره سوار میدل باس شدیم و به سمت ابتدای مسیر راه افتادیم. حدود ساعت هفت به ابتدای مسیر رسیدیم. تعداد زیادی آدم همون ابتدای مسیر بود و خیلی شلوغ محسوب میشد. جزء وسایل مهم این برنامه این بود که با اینکه اکثر برنامه رو توی آب راه رفتیم باید حتما کتونی مناسب می پوشیدیم و یا کفش طبیعت گردی. چون صندل به تنهایی کافی نبود و تعداد سنگ های بزرگ وسط رودخونه زیاد بود. برای همین لازم بود که حتما از کفش طبیعتگردی استفاده بشه.
مسیر را شروع کردیم و تقریبا از همان ابتدای مسیر یک قسمتی را توی آب می رفتیم و یک قسمتی را توی خشکی. قبل از ابتدای مسیر وایستادیم تا یک معارفه داشتیم و دیگه کم کم شروع کردیم به حرکت. با اینکه وسط تابستون بودیم هوای اون منطقه خنک بود و باد سردی میومد. حتی دمای آب هم خیلی زیاد نبود و خیلی از بچه ها همون اول که وارد آب شدیم سردشون شد. خلاصه که کم کم وارد آب شدیم. ارتفاع آب یه جاهایی تا مثلا نود سانتی متر هم میرسید و گاهی اوقات خوب بود که مثلا با حمایت یه جاهایی رو رد بشیم و بریم جلوتر. با توجه به این که گاهی ممکن بود حتی کوله هم خیس بشه، آب بندی وسایل لازم بود. همینطوری به مسیر ادامه دادیم تا رسیدیم به یه جایی که عمق آب خیلی بیشتر میشد و مناسب شنا میشد و تعداد زیادی آدم وایساده بودند و تو اون منطقه شنا میکردن. ما از روی پاکوب کنار این منطقه ای که شنا میکردند رد شدیم. این قسمت رودخونه که قابلیت شنا کردن داشت یه جاهایی برای رد شدن نیاز به دست به سنگ هم داشت. برای همین لازم بود که حتما کفش مناسب میداشتیم.
بعد این که از قسمتی که همه مشغول شنا کردن بودند، رد شدیم کمی بالاتر نشستیم به صبحانه. و علاوه بر اینکه صبحانه خوردیم بچهها هم تنی به آب زدند و آب بازی کردند و حتی یه قسمتهایی عمیق میشد و بچهها شنا هم کردند. ولی خب این بالاتر از اون مکانی بود که اکثر افراد میرفتند به شنا. بعد از آب بازی و شنا و صبحانه دیگه کم کم وسایلمون رو جمع کردیم و دوباره به راه افتادیم. از این قسمت به بعد همچنان یه قسمتیش رو توی آب رفتیم ولی دیگه کم کم داشتیم وارد دشت میشدیم. یک طرفمون کوه بود و یه طرف دشت. توی دشت پاکوب خاصی نبود ولی با توجه به اینکه اطراف پر از آب بود همه جا گلی بود. یعنی مسیر مناسب واسه ما میشد سمت چپ رودخونه که ما از همون سمت راست رفتیم و کلی با گل ها خوش گذروندیم. ولی سرپرست برنامه از دور سمت چپ رودخونه حواسش به ما بود. پا به پای ما میومد و بهمون میخندید.
تقریبا نزدیک یک دوراهی می شدیم که از سمت به یه امامزاده میرسید و یه راه ماشینرو مناسب ماشینهای آفرود داشت و یه سری افراد اونجاها چادر زده بودند. بعد از اون منطقه که شنا میکردند دیگه تقریبا آدمی رو ندیدیم تا این منطقه آفرودبازها اومده بودند. این قسمت مسیر که آفرود بود، کلی گروه بودند که همین قسمت هم چادر زده بودن و شب رو احتمالا مونده بودن و این نقطهی مسیریه که مسیر برگشت تقریبا از همین جا جدا میشه و به سمت میدل باس میریم. توی این قسمت یه استراحت دیگه داشتیم و قسمت هیجان انگیز برنامه این بود که یکی از بچه ها با خودش آب هندونه آورده بود و همگی از این سوپرایز کلی لذت بردیم.
از اینجا به بعد رنگ سنگ کف رودخونه به سفیدی خیلی قشنگی می زد و رنگ آب هم حتی تغییر کرده بود و تمیزتر شده بود. کم کم داریم به آبشار نزدیک میشیم و توی بافت منطقه هم می بینیم که سنگ ها کاملا رنگشون عوض میشه و همچنان یه قسمتی از مسیر دشته. کم کم میریم جلو تا بالاخره به آبشار می رسیم. زیر آبشار یه حوضچه آب جمع شده بود که بچه ها بعد از اینکه عکسهاشون رو با آبشار گرفتن، تصمیم گرفتن که تنی به آب بزنن و توی اون حوضچه آب بپرن. عمق حوضچه خیلی زیاد نبود و برای همین باید مراقب شیرجه زدن باشیم. عمق حوضچه نهایتا دو متر بود و آب سردی هم داشت که خیلی چسبید.
حدود ساعت دوازده بود که به آبشار رسیدیم. بعد از حدود چهل و پنج دقیقه آب بازی و عکس گرفتن، کم کم بچه ها شروع کردن به عوض کردن لباساشون و آماده شدیم برای اینکه ناهار رو درست کنیم. ناهارمون جوجه بود. بچه ها شروع کردن به جوجه سیخ زدن و زغالها رو آماده کردن. آماده کردن غذا حدود یک ساعت و خورده ای طول کشید تا حدود ساعت دو و نیم که ناهار آماده شد. بچه ها دونه دونه سهم جوجه شون رو گرفتن و خوردن و بسیار لذت بردن. قارچ ها هم کباب شد و هرکی سهم خودش رو برداشت. خلاصه که زندگی این قسمت بسیار زیبا بود. به صدای طبیعت گوش می دادی و جوجه می خوردی. این منطقه کلا چون تو دره بود (حتی همون قسمت دشتش) خیلی آنتندهی خوبی نداشت و رو آنتندهی نمیشه خیلی حساب کرد.
بعد از اینکه بچه ها یه چرتی زدن و غذا رو خوردن و کمی هم بازی کردن، دیگه به دستور سرپرست حدودای ساعت چهار و ربع وسایل رو جمع کردیم و به سمت میدل باس برگردیم. دیگه این سری از سمت خوب رودخونه شروع کردیم به حرکت و از روی سنگ ها رد شدیم تا رسیدیم به اون محل تلاقی ای که ماشینا می اومدن و اون قسمت رو شروع کردیم به صعود. یه شیب نسبتا خوبی داشت یه قسمتش و آخر مسیر هم چشمه داشت. چشمه آبش خیلی کم بود. یه آب چاه هم داشتند که برای استفاده های دیگه به غیر از آشامیدن میشد استفاده کرد. آب چشمه کم بود. یعنی ممکنه که مثلا یک ماه دیگه قطع بشه حتی. بعد همون مسیر رو که ادامه دادیم در نهایت رسیدیم به یه امامزاده یا مخروبه ای از امامزاده که انگار نصفه نیمه ساخته شده. از اینجای هم مسیر هم حدود بیست دقیقه دیگه ادامه دادیم تا رسیدیم به میدل باس. حدود ساعت پنج و نیم به مینی بوس رسیدیم و کم کم همه سوار مینی بوس شدیم. اونایی که میخواستن لباس عوض کنن لباس عوض کردن و راه افتادیم به سمت تهران. درمسیر کمی ترافیک بود و حدود ساعت یازده به تهران رسیدیم و برنامه به خوبی و خوشی تموم شد.